نور درمانی؛ شفا گرفتن از فرشتگان (9)

جزیره فرشتگان، مأوای فرشتگان شفا بخش

اکنون آماده هستید تا به یک مکان مقدس شفابخش برده شوید. اینجا جزیره ای است که در عالمی لطیف قرار دارد، نه در عالم مادی و فیزیکی و ارتعاش آن برای ایجاد حجم و جرم بیش از اندازه سریع است.

جوهره ی قلمروی نباتات در کامل ترین تجلی اش در این جزیره وجود دارد. روح و جوهره ی درختان و گلها در زیر نور خورشید می درخشند. رنگ گلها بسیار زیباتر از رنگ آنها در عالم مادی است. چنین به نظر می رسد که گویی در عالم ارواح، درختان و گلهای روی زمین در جزیره ی فرشتگان حضور دارند اما آنجا تنها انعکاس کوچکی از انرژی فرشتگان است.

نیروی عظیم نور همچون سپری جزیره ی فرشتگان را احاطه کرده است تا آن را از کنجکاوی صرف محافظت کند، از کنجکاوی کسانی که بدون داشتن میل قلبی برای تغییر یافتن، به آنجا وارد می شوند.

از آنجا که جزیره ی فرشتگان در بعدی عالی تر و لطیف تر از بعد مادی وجود دارد، تنها راه یافتن آن، برده شدن به آنجاست. همه کسانی از شما که دارای خلوص قلبی و ذهنی هستید، به آنجا اعزام خواهید شد و مورد استقبال قرار خواهید گرفت.

شما در پاسخ به فراخوانی درونیتان که آمادگی شما را برای ملاقات با فرشته ی خورشیدی خود و پذیرش فرشتگان شفابخش اعلام می دارد، به آنجا دعوت می شوید. تمایل قلبی شما برای وارد کردن نور بیشتر به بدنتان و ایجاد بدنی قوی، سالم و سرزنده علائمی را برای بردن شما به این جزیره ارسال می دارد.

لازم نیست که بدانید چگونه یا حتی از کجا شروع کنید. با شما همچون مهمانی گرامی که در آنجا حضور یافته و در حال یادگیری، دیدن، حس کردن و شنیدن در ابعاد لطیفتر از واقعیت است، رفتار خواهد شد.

نور درمانی؛ شفا گرفتن از فرشتگان (8)

تا زمانی که شما از ته دل درصدد شفا یافتن و خوب شدن برنیایید، فرشتگان به شما کمک نخواهند کرد. اگر بخشی از وجود شما از این کار پرهیز کند، فرشتگان باید آن را محترم بشمارند و تا زمان آماده شدن شما صبر پیشه کنند. آنها تنها در صورت آماده بودن شما، به شفا دادن، از نو متولد ساختن و جوانی دوباره بخشیدن به بدنتان اقدام خواهند کرد، اما قبل از آن نه.

تنها تمایلی شدید برای بالا بردن نور سلولهایتان لازم است تا بتوانید در سراسر زندگیتان با شور و اشتیاق و انرژی بالا کار کنید.

بگذارید تصوراتتان به پرواز در آید. بپرسید:

« چه می شود اگر من در بیست سال آینده از بدنی سالم و ذهنی شفاف و روشن برخوردار باشم؟ »

احتمالات بعید را به تصور در آمورید و آنها را با « چه می شود اگر » شروع کنید.

« چه می شود اگر امسال بهترین سال زندگی من شود؟ »

« چه می شود اگر زندگی من به زندگی دیگران یا به زندگی بسیاری از مردم نور بیفشاند؟ »

« چه می شود اگر من در طول بقیه زندگی ام سالم و تندرست باشم؟ »

انرژی حاصل از تصاویر مثبت درباره زندگیتان، شور و اشتیاق لازم برای ایجاد بدنی را که شما می توانید به آن اعتماد کنید، برمی انگیزد.

نور درمانی؛ شفا گرفتن از فرشتگان (7)

گاهی ممکن است موفق شوید چشمه ای از کارهایی که این فرشتگان انجام می دهند، ببینید.

به عنوان مثال خانمی که دچار ناراحتی غدد بود، پس از اینکه فرشتگان شفابخش را به یاری طلبید، در عین ناباوری موفق شد فرشتگانی را ببیند که آمدند و ماده ای را از میدان انرژی او خارج ساختند، چنانکه گویی چیزی شبیه به تار عنکبوتهای نامرئی را از وجود او تخلیه می کردند.

آنها این پاکسازی را با وارد ساختن رنگهای زیبا به آن ناحیه انجام دادند و سپس ناپدید شدند. هم اکنون ناراحتی غدد این خانم کاملاً شفا یافته است.

فرشتگان حتی در زمانی که شما خواب هستید، یه فعالیت می پردازند. زنی هشتاد ساله در نیمه های شب با وقوع رعد و برقی که نور آن در بالا و میدان دو چشمش افتاد، از خواب بیدار شد.

با اصابت این نور، او چنان وحشت زده شد که از رختخواب بیرون جست و در برابر طوفان، در و پنجره ها را بست. او ناگهان متوجه شد که طوفانی در کار نیست و آسمانی صاف با ستاره هایی درخشان بر فراز سرش گسترده است.

آن نور درخشان از نوع دیگری از اتصال الکتریکی ناشی شده بود. او متوجه شد که فرشته ای آمده بود تا توانایی او برای احساس وجود الهی اش را بیدار کند.

یک کارمند حسابداری ماجرای سفر شفابخش خود را این گونه تشریح می کند:

دو سالی است که من شروع به فراگیری خوددرمانی به کمک شیوه های نوردرمانی کرده ام. اکنون چهل و پنج کیلو وزن کم کرده ام و ذهنم به گونه ای فوق العاده شفاف و هوشیار است.

اکنون ذهن و بدن من به قدر کافی پالایش شده است تا از روحم احساس بگیرد. دلیل اینکه من به فرشتگان شفابخش روی آوردم این بود که تقریباً در آستانه مرگ قرار داشتم، زیرا در حالی که چهل و شش سال بیشتر نداشتم، وزنم تقریباً به صد و بیست کیلو رسیده بود و با وجود پیگیری برنامه های غذایی گوناگون، هیچ تغییری حاصل نشده بود.

من در سر کار خود، در داخل خودرو و در باشگاه، با فرشتگان شفابخش زندگی می کردم.

مردم به من می گفتند که از من نور می بارد اما نمی دانستند چرا.

نور درمانی؛ شفا گرفتن از فرشتگان (6)

فرشتگان نخست میدان انرژی شما را زیر ذره بین می برند تا ببینند کدامیک از رنگها و ارتعاشات برتر، موجود یا فعال نیست. سپس آنها ماده لطیفی از نور و رنگ که این کمبودها را برطرف می کند، تدارک می بینند.

از آنجا که این فرشتگان دربردارنده زیبایی عوالم ملکوتی هستند، شما به مفهوم گسترده کلمه زیبا می شوید و کالبد انرژیایی شما با ادامه کار با فرشتگان شفابخش، بتدریج درخشانتر می شود.

اگرچه از ده هزار سال قبل تاکنون مستنداتی درباره فرشتگان وجود دارد، برخی از فرشتگان در همین سالهای اخیر به انسانها نزدیک شده اند.

به یمن فرشتگان مقرب، فرشتگان شفابخش مترقی آمده اند تا تمام کسانی را که می خواهند چگونگی ایجاد بدنی با ارتعاشی لطیف و ایمن در برابر بیماریها را یاد بگیرند، شفا ببخشند و آموزش دهند.

فرشتگان شفابخش مترقی فقط با نوع بشر کار می کننذ. شما آنها را در جزیره فرشتگان ملاقات خواهید کرد.

مترقی ترین فرشتگانی که با انسانها کار می کنند، فرشتگان خورشیدی به رنگ سفید و طلایی هستند.

فرشتگان خورشیدی، سایر فرشتگان را به سوی شما می آورند.

فرشته ی خورشیدی شما، فرشتگان شفا بخش را فرا می خواند تا با کمک آنها، کالبد جسمانی، کالبد عاطفی و ذهنی شما، به ارتعاشات عالی تر نور و انرژی ارتقاء یابد.

فرشتگان سبز و نارنجی، بافتهای بیمار و آسیب دیده را از طریق صوت و ارتعاش ترمیم می کنند. فرشتگان بنفش، انرژی زمین و همچنین انرژی شادی بخش و نشاط آفرین عوالم ملکوتی را وارد بدن شما می نمایند و به احیای کالبد انرژیایی شما کمک می کنند.

آنها همچنین می توانند کالبد جسمانی شما را شفا دهند.

اگر احساس خستگی می کنید و از انرژی اندکی برخوردار هستید یا اگر مستعد ابتلا به سرماخوردگی و سایر بیماریهای تنفسی می باشید، فرشتگان بنفش می توانند این مشکلات شما را برطرف سازند.

فرشتگان دارای نوارهای رنگی زرد، به تجدید سازمان، بازسازی و شفای دستگاه عصبی و حافظه ی شما کمک می کنند و به ذهن شما شفافیت می بخشند.

آنها ارتباط میان ذهن برتر و مغز را تسهیل می کنند.

نور درمانی؛ شفا گرفتن از فرشتگان (5)

فرشتگان شفا بخش می توانند بیماری های جدی نظیر سرطان، و ناراحتی های مختصر نظیر درد لثه یا درد شانه ها را شفا دهند. آنها می توانند عفونتها را برطرف سازند، بافتهای بیمار را ترمیم کنند، دردها را آرام سازند یا از بین ببرند و بیماریهایی را شفا دهند که علم پزشکی از درمان آنها ناتوان است.

شما می توانید جهت برطرف ساختن جوشهای پوستی و سایر مشکلات مزمن نظیر ناراحتی های گوارشی، برونشی و ناراحتی های گلو از فرشتگان شفابخش کمک بگیرید.

کار این فرشتگان، فقط شفا دادن نیست، بلکه آنها می توانند بدن شما را بازسازی کنند و آن را از نو متولد سازند.

آنها می توانند غدد بدن شما مانند غده هیپوفیز فرمانده، غده تیروئید، غده تیموس، غدد فوق کلیوی و لوزالمعده را به عملکرد بهتر برانگیزند.

شما با بازسازی بدنتان به کمک فرشتگان شفابخش، در حقیقت به هر یک از دستگاهها، غدد، و سلولهای بدنتان نور وارد می سازید و بدن کنونی خود را به بدنی دارای انوار آسمانی تکامل می بخشید.

اگر شما دارویی مصرف می کنید که دارای عوارض جانبی است، فرشتگان می توانند این عوارض را خنثی کنند.

فرشتگان شفابخش با شعور جمعی کار می کنند. اگر چه آنها دارای خودآگاهی فردی هستند، انرژی شان را به هم می آمیزند و از جمع گروه فرشتگان شفابخش انرژی می گیرند.

فرشتگان شفا بخش برای شفا دادن و از نو متولد ساختن بدن شما از ذرات ریز نور و رنگ که رمزهای موجود در هسته سلولها را فعال می سازند، استفاده می کنند.

وقتی این ذرات به بدن شما می رسند، امواجی از عشق، نور، ارتعاش، صوت و رنگ را تشکیل می دهند و نور درخشانی را وارد سلولها و دستگاههای بدن می گردانند.

فرشتگان دقیقاً می دانند که این امواج برای شفای فردی و تکامل سلولی شما چه شدتی باید داشته باشند.

در مواقعی ممکن است این جریانها را به گونه ای ظریف احساس کنید. در مواقع دیگر، آنها شبیه به امواج قوی و نیرومند انرژی که در شما جاری می شوند به نظر می آیند.

فرشتگان برای پروردن و نیرومند ساختن کالبد جسمانی و عاطفی شما، از قوانینی تبعیت می کنند که جانشین قوانین فیزیکی عالم مادی می شود.

نور درمانی؛ شفا گرفتن از فرشتگان (4)

نور درمانی بر پایه ی استفاده از نور، رنگ و صوت برای درمان ناهنجاریها قرار دارد و به جای اینکه صرفاً به رفع علائم بیماری بپردازد، علتهای اصلی را برطرف می سازد.

امروزه حتی علم پزشکی نیز در آستانه کشف انرژیهای نامرئی فرشتگان قرار دارد.

فرشتگان شفابخش، اگرچه همیشه به شکلی آگاهانه بخشی از گروه درمان در نظر گرفته نمی شوند، از همکاری با تمام علومی که رو به جلو حرکت می کنند، خرسند می شوند. شما می توانید با اختصاص یک اتاق یا گوشه ای از منزلتان برای شفا گرفتن از فرشتگان، از شفاهای گسترده ای بهره مند شوید.

ببینیند که چگونه می توانید این اتاق را به مکانی زیبا تبدیل کنید تا در آنجا فرشتگان شفابخش را به حضور بپذیرید. این اتاق را با موسیقی ملایم و روحنواز، چند شاخه گل تازه، و هر چیزی که از آن لذت می برید، آکنده سازید.

شمعی در جلوی صندلیتان روی میز قرار دهید و به هنگام تمرین آن را روشن کنید. این تمهیدات به ایجاد پلی بین قلمروی انسانی و قلمروی فرشتگان کمک می کند.

استفاده از محلی واحد برای همکاری با فرشتگان شفابخش، باعث می شود که آنها در درون و پیرامون آنجا نور بپراکنند و آنجا به مکان مقدس شفای شما تبدیل شود. این نور خالص، شما را از ناملایمات محیط محافظت، و به شما کمک می کند تا با فرشتگان شفابخش آسانتر ارتباط برقرار کنید.

بزودی قادر خواهید بود که تقریباً به محض بستن چشمهایتان، فرشتگان شفابخش را احضار کنید

نور درمانی؛ شفا گرفتن از فرشتگان (3)

دارا بودن مشکل جسمانی کوچک یا بزرگی که قصد شفا دادن آن را دارید، بدین معنا نیست که شما شکست خورده اید. این مشکلات به دلیل کمبود ایمان، اعتقاد وعشق ایجاد نشده اند. آنها نواحی هستند که در جذب نور درخشان به خود، به طریقی با مانع روبرو شده اند. شاید شما به گیرنده های جدیدی در سطح سلولی برای دریافت این نور احتیاج داشته باشید.

مهارت شما در بکارگیری نوری که بر شما وارد می شود، تعیین کننده میزان پیشرفت و صعود شماست. شما می توانید به کمک فرشتگان شفابخش، از بیماری هایی که در آستانه ظهور هستند، پیشگیری کنید. نور درخشان می تواند آزادانه در مدارهای انرژی شما جریان یابد و به پاکسازی نواحی مسدود شده ای که از دریافت انرژی موردنیاز سلولهایتان محرومند، اقدام کند.

تمام دستگاههای بدن شما، با ورود جریانات مغناطیسی به سلولهایتان نیرومندتر خواهند شد و این دگرگونی بدن، شما را قادر خواهد ساخت به عوالم ملکوتی عروج کنید.

اشخاص بسیاری پی برده اند ناحیه موردنظر آنها همیشه آن ناحیه ای نیست که شفا نخست در آن روی می دهد.

به عنوان مثال، زمانی که مردی تصمیم گرفت چشمهایش را شقا دهد، متوجه شد قبل از آن وضع گوارشش بهتر شده است. وضع گوارش او زمانی بهتر شد که ترسهایش فروکش کرد.

سعی کنید هیچ گونه توقعی در مورد تغییرات پیش رو نداشته باشید.

نظم و ترتیب الهی شفا، بسی فراتر از شعور ماست و هرگونه تغییر مثبتی در زندگیتان را به نشانه اینکه شفا بخشی به ترتیب کامل الهی روی می دهد، بپذیرید.

نور درمانی؛ شفا گرفتن از فرشتگان (2)

شما می توانید با آموختن نحوه ی همکاری با فرشتگان شفابخش، به شفادهنده ای قدرتمند تبدیل شوید.

شما می توانید بدنی تندرست و پر انرژی بسازید، به سلولهای بدنتان نور وارد کنید، و برای جامه عمل پوشاندن به رؤیاهایتان، خود را از نو، جوان سازید.

چنانچه شما با نور روح و نور فرشتگان شفا بخش احیا شوید، می توانید انرژی و آزادی عمل انجام هر چه را برایتان ارزشمند است، دارا شوید.

این شیوه درمانی متعلق به من نیست، بلکه هدیه ای است از جانب فرشته ای پیشگام بنام جایوا و گروه دیگری از فرشتگان شفابخش که خود را وقف یاری رساندن به کسانی از شما کرده اند که می خواهند به لایه های سلولی خود نور وارد سازند، خود را شفا دهند و جایی تازه بیابند.

در طی سالهایی که افراد بیمار سراغ من می آمدند، من آرام می نشستم و سپس به درون محدوده ی ارتعاشات برتر این آموزگاران آسمانی وارد می شدم.

این فرشتگان از رنگها، پرتوهای زیبای نور درخشان و امواج صوتی جهت شفا استفاده می کردند. هر چیزی که آنها آن را لمس می کردند، این جرقه های نور و انرژی را به خود می گرفت.

آنها به من نشان دادند که چگونه به دیگران کمک کنم تا بدنی جدید برای خود ایجاد کنند، دستگاههای بدنشان را ارتقاء دهند، و با پزشک درون خود همکاری کنند.

در هر یک از بخشهای این کتاب، من با صداقت کامل، آموزشهای جایوا و سایر فرشتگان شفابخش را عرضه کرده ام. من این شیوه های برقراری ارتباط با فرشتگان شفابخش را از سال 1988 تاکنون در جلسات سخنرانی و از طریق نوارهای صوتی به مردم سرتاسر جهان آموزش داده ام.

نور درمانی؛ شفا گرفتن از فرشتگان (1)

نام کتاب: نور درمانی؛ شفا گرفتن از فرشتگان

نویسنده: لایونا هافینز

برگردان: مجید پزشکی

ويراستار: علي ابوطالبی

انتشارات نسل نو انديش

شمار صفحات: 427

نور درمانی؛ شفا گرفتن از فرشتگان (1)

رنگی را به عنوان پوشش محافظ خود برگزینید و تصور کنید که این رنگ در سر و تن شما جاریست. رنگی که بر می گزینید، همین حالا تاثیرات شفا بخشی بر شما می گذارد.

جاری شدن این رنگ در درون بدن شما، انرژی فرشتگان شفابخش را به آن انتقال می دهد.

اگر رنگ گلی را برگزینید، به سوی فرشتگان شفابخش عشق الهی جذب می شوید که دلسردی را شفا می دهند، گشاده رویی و انرژیهای تازه با خود همراه می آورند و دستگاه گردش خون شما را تقویت می نمایند.

اگر رنگ زرد را برگزینید، به سوی فرشتگان شفا بخشی جذب می شوید که ذهن شما را پالایش می کنند و بدان تعادل و شفافیت می بخشند تا بتوانید به وضوح کامل به تفکر بپردازید.

اگر رنگ سبز را برگزینید، به سوی فرشتگان شفابخشی جذب می شوید که به شفای ناراحتی های وخیم می پردازند، دستگاه ایمنی بدن را تقویت کرده و تنشهای شدید را برطرف می کنند.

اگر رنگ آبی رابرگزینید، به سوی فرشتگان شفابخشی جذب می شوید که فشار خون بالا، عفونتها و سایر بیماریها را شفا می بخشند.

اگر رنگ بنفش را برگزینید، به سوی فرشتگان شفابخشی جذب می شوید که کالبد جسمانی شما را سرزنده تر می سازند، سلولها را ترمیم می کنند و درمان هرگونه جراحت یا ناخوشی را تسریع می کنند.

اگر رنگ طلایی را برگزینید، به سوی فرشتگان خورشیدی جذب می شوید که از عوالم کیهانی والای نور، فرشتگان شفابخش را به سوی شما گسیل می دارند.

تفسیر آواهای شاهانه ساراها(12)

گاهی به هنگام استحمام یا در زیر دوش آب، ناگهان احساس می کنی که دلت می خواهد دعا بخوانی. بگذار چنین باشد..بسیار خوب است

حمام جای خوبیست. نیازی به معبد نداری. در لحظه ای که نیاز به نیایش داری، حمام هم مانند معبد خواهد بود

نیایش کن.. یک گفتگوی کوتاه و صمیمی داشته باش.. از زیبایی آت حیرت زده می شوی

وقتی که نیایش از قلبت بر خیزد، اجابت خواهد شد

در لحظاتی که حتی ممکن است در اوج لذت باشی نیایش کن...این روش تانتراست

بگذار همه چیز خود به خود اتفاق بیفتد. اگر منظور تو از نیایش دریافت مهر و لطف خدا باشد، این یک معامله محسوب می شود.

نیایش را به یک معامله تبدیل می کنی

از این کار بر حذر باش

هرگز نیایش را به یک معامله تبدیل نکن

بگذارید نیایش یک هدیه خالص الهی باقی بماند

بگذارید که از قلبتان بر آید و در مقابل هرگز چیزی طلب نکنید،

آنگاه حاصل آن هزاران بیشتر به سوی شما باز می گردد

تفسیر آواهای شاهانه ساراها(11)

این دو مرکز تحتانی، همان مراکزی هستند که توسط جوامع، به سختی آسیب دیده اند... اگر بتوانید آنها را نجات دهید، مراکز پنجگانه دیگر سالم هستند. دلیلی برای آسیبشان وجود نداشته است، چرا که کسی در آنها زندگی نکرده است.

دو مرکز تحتانی به طور طبیعی در دسترسند. انسان از مرکز جنسی مولادهار متولد می شود و مرگ از طریق مرکز آسوادیشتان خواهد آمد. این دو در زندگی روزمره افراد حضور دارند، به همین دلیل جوامع به آنها آسیب می رسانند و از این راه، به استثمار و حکومت بر انسان می پردازند.

خوشبختانه مراکز بعدی سالم و هماهنگ اند. تنها باید انرژی از درونشان به حرکت در آید. اگر این دو مرکز تحتانی مداوا شوند، انرژی به حرکت در خواهد آمد.

بگذارید مرگ و عشق موضوعات مراقبه شما باشند.

زمانی شما در رحم مادرتان بودید. این را کاملاً از یاد برده اید. نه ماه تمام بدون اینکه کلمه ای بر زبان آورید، در سکوت کامل با یکدیگر بسر بردید. در آن سکوت عمیق، شما و مادرتان یکی بودید ، شما دو نبودید..

این یگانگی محض بود.

از همان زمانی که بار دیگر این سکوت را برگزینید، این واقعه تکرار می شود. شما بار دیگر در بطن هستی جای می گیرید. این روش را پیشتر، در رحم مادر آزموده اید، اما حالا فراموشتان شده است.

لحظه های کوتاه نادری را که در آن به اوج می رسید، درک کنید. این لحظه های بی ذهنی، مانند چشم بر هم زدنی است که در آن با نیروهای خدایی ارتباط پیدا می کنید. این زبانی است که ما آن را فراموش کرده ایم. زبانی است که باید دوباره بیاموزیم.

این زبان آموختنی، زبان عشق است. زبان عشق، زبان خاموشی است.

زبان سکوت است.

عشاق علاقه ای به گفتگو ندارند، آنها سکوت می کنند.

وقتی کسی را عاشقانه دوست دارید، ممکن است دست او را در دست بگیرید، اما خاموش می مانید .

در این دریاچه بی صدای آگاهی، چیزی به شما منتقل می شود. پیامی می رسد،

پیامی که بدون کلام است.

تفسیر آواهای شاهانه ساراها(10)

چاکرای مولادهار مرکزی است که انرژی جنسی در آن وجود دارد، اما این مرکز توسط جوامع بشری دچار آسیب فراوان گردیده است.

این چاکرا دارای سه زاویه است. اولین زاویه آن مربوط به دهان، دومی مربوط به مقعد و سومی مربوط به اندامهای جنسی است.

اینها سه زاویه مرکز مولادهار هستند. کودک زندگی اش را از زاویه اول آغاز می کند. به خاطر تربیت نادرست تخستین، بسیاری از مردم در همین زاویه درجا می زنند و هرگز رشد نمی کنند.

به همین دلیل است که شاهد این همه سیگار کشیدن، آدامس جویدن و خوردن مداوم افراد هستیم. این عادات بر اثر توقف در مرحله اول ایجاد می شوند و این گروه، در بخش دهان باقی می مانند.

در بسیاری از جوامع بدوی، عادت بوسیدن وجود ندارد. یعنی اگرکودکی به درستی رشد کرده باشد، در او عادت و نیاز به بوسیدن از بین می رود.

بوسیدن علامت آن است که شخص در مرکز اول گیر کرده است، وگرنه سکس چه ارتباطی با لبها دارد؟

زمانی که مردم قبایل وحشی برای اولین بار شاهد بوسه مردم متمدن شدند، به خنده افتادند. این کار به نظرشان خنده دار آمد. دونفر همدیگر را ببوسند!

از نظر سلامتی هم صحیح به نظر نمی رسد. این کارشان جز آنکه انواع بیماریها و عفونت ها را به هم منتقل کنند، معنایی نداشت و آن وقت فکر کردند، اینها چه می کنند؟ به چه دلیل این کار را می کنند؟ اما انسان متمدن در این مرحله باقی مانده است.

کودک در دوران کودکی به اندازه کافی از این بخش بهره مند نمی شود. مادرش به اندازه کافی او را از پستان تغذیه نمی کند. لبهای بچه به اندازه کافی از آن بهره مند نمی شوند.

بعدها همین کودک سیگاری می شود و مثل کسی می شود که مدام در حال بوسیدن است! آدامس می جود و یا به پرخوری رو می کند. دائماً چیزی می خورد. اگر مادران به اندازه نیاز کودک او را از پستان تغذیه کنند، آن وقت مولادهار آنها آسیب نمی بیند.

اگر سیگاری هستید، پستانک بچه ها را امتحان کنید آن وقت به شدت دچار تعجب خواهید شد. این کار به بسیاری از افراد کمک کرده است. من آن را به خیلی ها تجویز می کنم.

اگر کسی بخواهد سیگارش را ترک کند، به او می گویم:

یک پستانک تهیه کن و آن را در دهانت بگذار. آن را از گردنت آویزان کن و از آن لذت ببر، آن وقت با تعجب خواهی دید که بعد از گذشت سه هفته، میل به سیگار کشیدن را از دست می دهی.

انسان باید دوباره زنده شود. باید از این زندان سه گانه بیرون بیاید. تانترا می گوید: بیشترین تلاش انسان باید بر چاکرای اول متمرکز شود. برای رهایی از بخش دهانی، فریاد کشیدن، خندیدن، جیغ زدن، گریه کردن و نالیدن همه مفید و موثرند.

به هنگام عشق ورزیدن، مراقب و هوشیار باشید.

وقتی کسی در حال مرگ است، هوشیار باشید. در کنار محتضر، به مراقبه عمیق بپردازید. در کنار کسی که می میرد، این امکان که طعم مرگ را بچشید وجود دارد زیرا شخص به هنگام مردن، انرژی بسیاری را از چاکرای دوم آزاد می کند.. ناچار است که این انرژی را خارج کند.

تمام انرژی موجود در مرکز آسوادیشتان باید خارج شود وگرنه شخص نمی تواند بمیرد. پس موقع مرگ یک انسان، موقعیت را از دست ندهید.

اگر نزدیک شخص محتضر نشسته اید، آرام بگیرید و در سکوت مراقبه کنید.

در لحظه مرگ، ناگهان انرژی وجودش در همه فضا پخش می شود و شما می توانید طعم مرگ را بچشید. و این سبب آرامش شما می شود.

بله، مرگ اتفاق می افتد، اما هیچ کس نمی میرد. بله، مرگ اتفاق می افتد، اما در حقیقت هرگز اتفاق نمی افتد.

تفسیر آواهای شاهانه ساراها(9)

ماهاویرا به مدت دوازده سال در جنگل به سر برد، اما به شما اطمینان می دهم که او در این مدت هرگز تنها نبود.

پرنده ها می آمدند و در اطرافش بازی می کردند. حیوانات دور و برش می نشستند، ستارگان ناظر می شدند و خورشید طلوع می کرد. او از مردم دور شده بود. ناچار بود چنین کند. مردم آنقدر آزارش داده بودند که برای بهبودی مجدد، محتاج تنهایی بود

به همین دلیل است که گاه یک رهرو، برای مداوای زخم هایش،ناچار به تنها ماندن می شود و گرنه مردم با چاقوهایشان، زخمهایش را تازه می کنند و به او فرصت بهبودی نمی دهند، فرصت نمی دهند که اثر رنجهایش از بین برود.

دوازده سال تمام، ماهاویرا در سکوت، در کنار سنگها و درختان به نشست و برخاست ادامه داد، اما هرگز تنها نبود. همه هستی با او و در کنارش بود. همه هستی در وجودش جاری می شد.

آن وقت روزی رسید که سلامتش را بدست آورد. زخمهایش مداوا شدند و فهمید که از آن پس، دیگر کسی نمی تواند به او آسیبی برساند.

او از مرحله آسیب پذیری عبور کرده بود. دیگر هیچ کس نمی توانست به او صدمه بزند..

آن هنگام بازگشت تا به میان مردم رود.

بازگشت تا شادی ای را که نصیبش شده بود، با دیگران قسمت کند.

بودا نیز به جنگل رفت، اما دوباره بازگشت.

وقتی چیزی به دست می آورید، چگونه می توانید تنها بمانید؟

باید بازگردید و آنچه را که به دست آورده اید، با دیگران شریک شوید.

آنها ناچار به بازگشت بودند.

باید به سوی مردم می رفتند و شادی، نیکبختی و شوقشان را با آنها قسمت می کردند.

شادی در کنار هم بودن است. در واقع، حتی کسانی که به کوهها رفته اند و زندگی را دور از دیگران سپری کرده اند، تنها نبوده اند. آنها با هستی شریک شده اند.

با ستارگان، با کوهها، پرندگان، و درختان شریک شده اند.

تفسیر آواهای شاهانه ساراها(8)

کودکی متولد می شود، همه افراد خانواده در تلاشند شادی زندگی او را نابود کنند.

هر وقت کودک شاد است، قطعاً باید کار غلطی انجام داده باشد و زمانی که با صورتی غمگین و کشیده در گوشه ای نشسته، اوضاع بر وفق مراد است.

پدرش می گوید: خیلی خوب! پسر خیلی خوبی هستی!

و مادرش از اینکه او گرفتاری درست نمی کند، خوشحال است. اما هر وقت سرزنده و بانشاط باشد، خطرناک می شود. آن وقت همه سعی می کنند شادی او را نابود کنند.

در اثر رفتارهای غلط والدین، انرژی کودک در جایی گیر می کند و بعدها هر وقت که احساس شادی به او دست بدهد، احساس گناه هم با آن همراه می شود. هر زمان شاد است، احساس می کند خطا کرده و کار غلطی انجام داده است.

اینها نتیجه مشاهدات من بر هزاران تن از شاگردانم است: به محض آنکه احساس شادی می کنند، احساس گناه هم حاضر می شود. نگران آنند که والدینشان سر برسند و به آنها بگویند: نکن! چه کار می کنی؟ اما وقتی غصه دار باشند، همه چیز خوب و درست است.

اندوه و بدبختی همیشه مورد تایید است، اما شادی انکار می شود.

بچه ها باید بفهمند که عشق پدیده زیبایی است، که هیچ چیز زشت، پنهان کردنی، خصوصی و مخفیانه در آن نیست.

باید بدانند که گناه نیست، بلکه شادی و لذت است..

و اگر کودکان این را بفهمند، شادی در وجودشان شکل می گیرد و نسبت به پدر و مادر احساس احترام می کنند.

بله، روزی می رسد که آنها هم بزرگ شده، عشق ورزی می کنند و آن وقت خوب می دانند که این عمل، شادی و سرور می آورد.

اگر ارتباط والدین در چشم کودکان همچون نیایش جلوه کند، اثری عمیق در روحشان به جای می گذارد.. در این صورت، شادی آنها گسترش می یابد و احساس گناهی در کار نخواهد بود.

جهان می تواند در نهایت شادی باشد، اما چنین نیست. به سختی می توان انسان به راستی شادی را یافت و تنها یک انسان شادمان ازعقل سلیم برخوردار است.

انسان ناشاد دیوانه است.

تفسیر آواهای شاهانه ساراها (7)

راه میانه، راه بهترین است. در هر مکان، در هر رابطه، در هر شغل، آنجا که شادی هست، در آنجا بمان و اگر نیست، راهت را عوض کن.

خدا به صور گوناگون شما را احاطه کرده است و در کنارتان می رقصد. از هر گوشه ای شما را صدا می کند و شما نمی شنوید.

وقتی می گویم خدا در همه جا هست، منظورم چیزهای ساخت انسان نیست.

وقتی که در کنار یک درخت نشسته اید، خدا را چه آسان احساس می کنید. هنگامی که روی یک جاده آسفالت نشسته اید.. هر قدر روی آن جستجو کنید، او را نخواهید یافت. خیلی مشکل است..وقتی که در شهری مدرن که با ساختمانهای بتونی و سیمانی احاطه شده است، زندگی می کنید...

وقتی که در جنگلی از سیمان و بتون محبوسید، خدا را احساس نمی کنید، زیرا ساخته های دست انسان رشد نمی کنند. اما آنچه را خدا آفریده است، رشد می کند. حتی کوهها هم رشد می کنند! هیمالیا همچنان به رشد خود ادامه می دهد و بلند و بلندتر می شود.

نگاه کن! در هرجا که چیزی رشد می کند، خدا حضور دارد چرا که تنها خدا رشد می کند. در هر چیز قابل رشد، خدا حاضر است

وقتی برگی جوان بر درختی ظاهر می شود، خداوند است که در او رشد می کند. وقتی که پرنده بال در می آورد، خداوند در بالهای او حاضر است

وقتی که قطرات اشک از چشمان زن یا مردی فرو می چکد، خداوند است که می گرید

خوب گوش کنید

نزدیک تر بیایید

با دقت احساس کنید... آگاه باشید

شما در سرزمین مقدس هستید

تفسیر آواهای شاهانه ساراها (6)

در تفسیر کلمه اعتماد، هرگز به جمله ای زیباتر از این برخورد نکرده ام.

« آن کس که وجودش بی نقش و صافی است»

بی نقش بمانید

شکلها و نقشها، همگی انسان را زره پوش و مسلح می کنند.

همه این الگوها برای آن ایجاد شده اند تا مانع انسان شوند. باز و گشوده بمانید.. بی نقش بمانید.

اگر ساده و بی نقش مانده اید

اگر باز و گشوده اید

اگر زرهی بر تن ندارید

اگر با منطق و تردید این و آن محافظت نمی شوید

ساده و بدون حفاظ، در زیر آسمان بلند،

آن وقت همه درها گشوده می شوند

بگذارید هرکسی می خواهد بیاید

در این گشودگی

در این خلوص بودن

در این مرحله

به سادگی تهی می شوید.

به هیچ چیز تبدیل می شوید و حقیقت را در می یابید.

امکان زنبور شدن برای همه وجود دارد.

هرکسی می تواند در این راه رشد کند.

یک زندگی ساده و بدون قالب ریزی، یک زندگی لحظه به لحظه، دروازه و کلید آن است.

اگر انسان از گذشته اش رها شود،

یک زنبور می شود

و آن وقت عسل را در همه جا پیدا می کند.

عسل واقعاً یعنی چه؟

قورباغه ها هرگز این را نمی دانند.

قورباغه ها در کنار ریشه گیاه، همان گیاهی که گل می دهد و زنبورها شهدش را می برند، زندگی می کنند، اما در طول زندگی هرگز به حوزه آن وارد نمی شوند.

وقتی ساراها درباره قورباغه حرف می زند، منظورش کسانی است که در گذشته هایشان و در زندان خاطرات اسیرند.

وقتی در گذشته ها زندگی می کنی، زندگیت یک تکرار یکنواخت است

شادی و لذت هستی را از کف می دهی

و این شادی همان عسل است

شیرینی لحظه حال

این لذت، همان عسل است

اگر راه گردآوری عسل و چگونه شاد بودن را یاد بگیری، یک امپراتور خواهی شد

وگرنه گدا می مانی

پرنده ها می خوانند، عسل فرو می بارد!

زنبور از آن برخوردار می شود

و قورباغه آن را از کف می دهد.

اگر راه جمع آوری و چشیدن عسل را یاد بگیری، آن را در همه جا پیدا می کنی.

خداوند در همه جا حاضر است.

آنچه ساراها عسل می نامد

همانا طعم خداوند است.

تفسیر آواهای شاهانه ساراها (5)

یک خشک مقدس ظاهراً با سکس و با زندگی سر جنگ دارد، اما در عمق درونش خیالپردازی میکند و هرچه بیشتر آن را سرکوب می کند، بیشتر وسوسه می شود. او یک موجود وسواسی است.

انسان تانتریک اما انسانی طبیعی است. هیچ وسوسه ای ندارد. عجب آنکه ریاضت کش او را درگیر وسوسه می داند. با خودش فکر می کند: چرا یک تانتریک درباره سکس حرف می زند؟ اما نمی داند وسوسه حقیقی در اوست. او ظاهراً درباره سکس چیزی نمی گوید و اگر حرفی بزند، برای محکوم کردن آن است، اما دائماً درباره اش فکر می کند و ذهنش در این دایره سرگردان است.

شنیده ام...

یک یهودی با دوستش صحبت می کرد و می گفت: من ترجیح می دهم شبها تنها بخوابم و به تجرد معتقدم. در واقع از آغاز ازدواج تاکنون، من و همسرم در اتاقهای مجزا خوابیده ایم.

دوستش به او گفت: حالا اگر به فرض دلت بخواهد با همسرت عشقبازی کنی، چه می کنی؟

یهودی جواب داد: اوه! آن وقت سوت می زنم.

دوستش که تعجب کرده بود، دوباره پرسید: اگر همسرت بخواهد با تو عشقبازی کند، چه می کند؟

و مرد جواب داد: پشت در اتاق من می آید، به در می زند و می گوید: عزیزم، تو سوت زدی؟

داشتن اتاق انفرادی چه فایده ای دارد؟

ذهن دنبال راه حل می گردد و شروع به سوت زدن می کند و البته زن نمی تواند سوت بزند. نباید گستاخ جلوه کند، بنابراین پشت در می آید و می پرسد: عزیزم، تو سوت زدی؟ 

برای درک حقیقت باید زنده بود... برای درک آن باید با زندگی همگام و همراه شد، به همین خاطر است که هرگز از شاگردانم نمی خواهم زندگی را ترک کنند.

به آنها می گویم در زندگی غوطه ور باشید، کاملاً غوطه ور.

جایی در همین بازار زندگی است که آن در را خواهید گشود.

تفسیر آواهای شاهانه ساراها (4)

هر گاه دو بخش مغز به هم بپیوندند، شادی عظیمی حاصل می شود که اوج شادی انسان است.

این کار، یعنی پیوند دو بخش مغز، کار ساده ای است.

هر قدر ذهن شما کمتر به تجزیه و تحلیل بپردازد، به شادی نزدیکتر می شوید. به همین دلیل است که یک ذهن تحلیلگر، هرگز خوشحال و شاد نیست. در حالی که ذهن رها از تعبیر و تفسیر شادتر است.

انسانهای بدوی به مراتب شادتر از مردم با فرهنگ، متمدن و تحصیل کرده اند.

حیوانات و پرندگان از انسان شادترند زیرا ذهن تحلیلگر ندارند.

در چنین ذهنی، فاصله بین دو بخش مغز زیاد می شود.

هر چه بیشتر به منطق بپردازید، فاصله و فضای بین دو بخش ذهنتان بیشتر می شود و هر چه کمتر اهل منطق باشید، این فاصله کمتر می شود.

هر چه شاعر پیشه ترو زیباپسندتر باشید، این دو بخش به هم نزدیکتر می شوند و در نتیجه امکان دستیابی به شادی، لذت و جشن و سرور بیشتر می شود.

در مقایسه با مردان، زنها موجودات شادتری هستند و به همین دلیل زیباتر، معصوم تر و جوان تر به نظر می آیند. آنها عمر طولانی تری دارند و با آرامش و رضایت بیشتری زندگی می کنند.دچار نگرانیهای شدید نمی شوند و چندان دست به خودکشی نمی زنند.

اما در مورد مردان، قضیه شکل دیگری دارد. مردان دو برابر زنان دچار جنون می شوند و خودکشی می کنند.

ذهن زنانه، ذهن شادتری است زیرا شاعرانه تر، هنرمندانه تر و با فراست تر است.