گذر ساحران (9)
ورودی، تمام مدت در برابر ماست، اما فقط کسانی که ذهنشان آرام و قلبشان در آرامش است، می توانند آن را ببینند یا احساس کنند. آن را ورودی نامیدن، استعاری نیست زیرا واقعاً گاهی اوقات مثل دری صاف، غاری تاریک، نوری خیره کننده یا هر چیز تصورپذیری حتی چشم اژدها ظاهر می شود.
او گفت که از این نظر، استعاره فرزانگان اولیه چینی به هیچ وجه دور از ذهن نبوده است. کلارا گفت که چیز دیگری که پویندگان چین باستان به آن اعتقاد داشتند، این بود که نامرئی بودن، پیامد دستیابی به بی تفاوتی آرامی است.
- بی تفاوتی آرامی چیست کلارا؟
- آیا هیچگاه چشم های خروس جنگی را دیده ای؟
- هرگز در زندگیم خروس جنگی ندیده ام.
کلارا توضیح داد که نگاه چشمان خروس جنگی، نگاهی نیست که در چشمان مردم یا حیوانات عادی دیده شود، زیرا این چشمان، گرما، شفقت، خشم و ترس را باز می تابانند. در چشمان خروس جنگی، هیچ یک از اینها نیست، در عوض، آنها بی تفاوتی وصف ناپذیری را بازمی تابانند.
چیزی که در چشمان موجوداتی یافت می شود که گذر بزرگ را انجام داده اند، زیرا عوض آنکه به دنیای برون بنگرند، به درون می نگرند تا به آن چیز بنگرند که هنوز حضور ندارد.
چشمی که به درون می نگرد، بی حرکت است. علائق و ترسهای بشری را باز نمی تاباند، بلکه عظمت را باز می تاباند.
اگر تنفس تو ناآرام باشد، ذهنت بی قرار می شود. برای آرام کردن ذهن، بهترین چیز آن است که تنفس خود را آرام کنیم.
نوزادان این گونه نفس می کشند. حس حرکت شکمت را به داخل و خارج به یاد داشته باش، به طوری که بتوانی آن را بی توجه به این که قدم می زنی، ورزش می کنی یا دراز کشیده ای و هیچ کاری نمی کنی، ایجاد کنی. احتمالاً این را باور نمی کنی، اما ما آن چنان متمدن هستیم که دوباره باید بیاموزیم که چگونه به طرز صحیح نفس بکشیم. حالا بگذار نفس بالا بیاید و قفسه سینه را پر کند ولی نگذار که در سر به جریان افتد.
ما می توانیم خودمان را تربیت کنیم که انرژی بیشتری جذب کنیم، به این طریق که عمداً هر نفسی را که می کشیم، طولانی تر کنیم.
جویدن و قورت دادن، قسمتی از انرژیی را که در سر جای دارد، به شکم می آورد و بدین وسیله از بار مغز می کاهد. برای تو بهتر است که اغلب این کار را انجام دهی.
دو نیروی متضاد (مذکر و مونث، مثبت و منفی، روشن و تیره) که ما را حرکت می دهد، باید طوری به حالت تعادل نگاه داشته شود که در انرژیی که ما را احاطه کرده است، شکافی ایجاد شود، شکافی که آگاهی ما بتواند از میان آن بلغزد. روح خود را از طریق این شکاف، در انرژیی متجلی می سازد که ما را در بر گرفته است. کلارا به من توصیه کرده بود که هرگز در موقعی که مشغول مرور دوباره هستم، کفش نپوشم، زیرا با مقید کردن پاها، آنها مانع گردش جریان انرژی می شوند.
اگر نخستین یا دومین مرکز ما (کف پا و پشت عضله ساق پا و قسمت درونی زانو) گشوده باشند، ما نوع خاصی از نیرو را عبور می دهیم که ممکن است مردم آن را تحمل ناپذیر بدانند. برعکس، اگر سومین و چهارمین دروازه (اندامهای تناسلی و دنبالچه و کلیه ها) بسته نباشند، نوع خاصی از نیرو را عبور می دهیم که مردم آن را بی نهایت جاذب می یابند.