عطیه برتر (5)

اندک آسیبی که دیگران می توانند به خاطر رفتار معصومانه مان به ما بزنند، در برابر شادی ای که در زندگی می یابیم و احساس می کنیم هیچ است.

دیگر لازم نیست جوشن های سنگین به تن کنیم، سپرهای آزارنده به دست بگیریم و سلاح های خطربار برداریم. معصومیت از ما حفاظت خواهد کرد.

 اگر احساس می کنیم که شخصی میتواند بهتر شود و اگر این شخص احساس می کند او را با خود برابر می انگاریم، آنگاه به سخنان ما گوش می سپرد. باور می کند که می تواند به انسانی بهتر تبدیل شود.

 هدف ما در این دنیا باید همین باشد: آموختن عشق ورزیدن.

 زندگی هزاران فرصت برای آموختن عشق ورزیدن در اختیار ما می گذارد.

 زندگی یک تعطیلات طولانی نیست، آموزش مداوم است و مهم ترین درسی که در پیش داریم همین است: آموختن عشق ورزیدن،

 هر بار بهترعشق ورزیدن

سعی کنید جهان را هعمچون آموزشگاه عشق بنگرید، و با آنچه در زندگیتان رخ می دهد، نجنگید.

 به خاطر اینکه همیشه باید دقیق باشید، شکوه نکنید،

 به خاطر اجبار به زیستن در فضایی بداندیش،

 به خاطر رویارویی با ارواح رشدنیافته.

از وسوسه ها نترسید.

از این حقیقت که وسوسه همواره پیرامون شماست و با وجود تلاشهای بسیار و نیایشهای بسیارتان، باز نمی ایستد، شگفت زده نشوید.

 به این شیوه است که خداوند روح ما را به کار می کشد. تمام این ها به ما می آموزند که بردبار، فروتن، سخاوتمند، ظریف، سازگار باشیم.

دستی را پس نزنید که چهره شما را می تراشد چرا که این دست، راه را نیز به شما نشان خواهد داد.

مطمئن باشید که با گذر هر دقیقه، زیباتر می شوید.

واژه های گوته را به یاد داشته باشید:« استعداد در تنهایی رشد می کند، شخصیت در رود زندگی »

به دیگران عشق بورزیم، به خود عشق بورزیم، به دشمنان عشق بورزیم، چرا که نخست او به ما عشق ورزید

عطیه برتر (4)

عشق در پی نفع خویش نیست. خودش را نمی خواهد.

عشق چنان عمیق است که هر پاداشی را نادیده می گیرد. می دانم که پس زدن پاداش بسیار دشوار است اما دشوارتر، بی اعتنایی به پاداش در کردار خویش است. شادی در دادن و پذیرفتن نیست، در دهش است.

عشق، خشم نمی گیرد. افراد بسیاری را دیده ایم که تقریباً کاملند و ناگهان گمان می کنند در موضوع خاصی حق با آنهاست و به خاطر آن، مهار خویش را از دست می دهند.

در ملکوت، جایی برای پیش داوران و ناسازگاران نیست.

مردی که پیش داوری(سوءظن) دارد، ممکن است فردوس را برای خود و دیگران تحمل ناپذیر کند.

برای ورود به ملکوت آسمان آدمی باید فردوس را به روحش راه دهد.

بنگرید! هنگام سخن گفتن، خشمگین شدم و حبابی از ناسازگاری برانگیختم و چیزی فاسد را در ژرفای دلم آشکار کردم.

این آزمون بزرگی برای عشق است تا بدانیم هرچند هم تلاش کرده یم، هرگز صفای لازم را برای شکفتن عشق، نداشته ایم.

خدا عشق است

عشقی که هنگام نفوذ به درون ما، نرم می کند، ناب می کند، تازه می کند، بازسازی می کند

پس بگذارید عشق وارد شود

به یاد داشته باشید:

مسأله زندگی و مرگ است

 

عطیه برتر (3)

براونینگ می گوید:

«زندگی با تمام لحظه هایش، لحظه های شادی وغم، امید و ترس، فقط فرصتی برای آموختن عشق است.

آموختن عشق آن گونه که می تواند باشد، همان گونه که بوده و همان گونه که هست»

عشق خود را بی دریغ نثار فقرا کنید، که آسان است و نثار توانگرانی که به هیچ کس اعتماد ندارند، و نمی توانند عشقی را ببینند که چنان نیازمند آنند و نثار همتایان خود کنید که بسیار دشوار است. در کنار همتایان خودمان است که خودخواه تر می شویم. شادی ببخشید، هرگز فرصتی را برای شاد کردن دیگری از دست ندهید چرا که نخست خود شما از این کار سود می برید حتی اگر هیچ کس نداند که شما چه می کنید.

هر بار که می خواهید کار نیکی انجام دهید، به افرادی برمیخورید که می خواهند چنین کنند، گاه به شیوه ای بسیار بهتر از شما، به آنها حسادت نکنید. حسادت نکوهیده ترین اساسی است که انسان می تواند داشته باشد... و یگانه راه گریز از حسادت، تمرکز نیروها در عشق است.

عطیه برتر (2)

اما فراتر از هر چیز، به یکدیگر عشق بورزید، زیرا «عشق» ستر کثرت گناهان است.

عشق مهم تر از نیکوکاری است. چرا؟

چون نیکوکاری تنها یکی از تجلی های عشق است. همه می دانیم که نیکوکاری بدون عشق، فراوان وجود دارد. دادن سکه ای به فقیری در خیابان، بسیار ساده است، اغلب بسیار ساده تر از ندادن صدقه است، بدین ترتیب از احساس گناه دیدن منظره بدبختی راحت شده ایم.

چه احساس آرامش بخشی، آن هم به ازای یک سکه! بسیار ارزان است و مشکل آن گدا را هم حل می کند.

اما اگر به راستی آن گدا را دوست می داشتیم، برایش بسی بیش از این می کردیم، یا هیچ کاری نمی کردیم ... که می داند؟ شاید گناه آن بدبختی، عشق راستین را در قلب ما بیدار می کرد.

«هیچ کاری نمی توانید بکنید که مهمتر از بازتاباندن عشق در زندگیتان باشد»

در مدرسه آموخته ایم که اگر یک پرتو آفتاب را از یک منشور بگذرانیم، این پرتو به هفت رنگ تجزیه می شود. پولس رنگین کمان عشق را به ما نشان می دهد، همان گونه که پرتو نور با گذشتن از منشور، رنگین کمان نور را به ما نشان می دهد.

عشق نیز از نه عنصر اصلی تشکیل شده است:

بردباری:« عشق بردبار است»

مهربانی: « مهربان است»

سخاوت: «عشق در آتش حسد نمی سوزد»

فروتنی: «غرور ندارد»

ظرافت: «عشق اطوار ناپسندیده ندارد»

تسلیم: «نفع خود را خواهان نیست»

تسامح: «خشم نمی گیرد»

معصومیت:«سوءظن ندارد»

صداقت: « از ناراستی شاد نمی شود، اما با راستی به شعف می آید»

عطیه برتر (1)

نام کتاب: عطیه برتر

نویسنده: پائولو کوئلیو

برگردان: آرش حجازی

انتشارات کاروان

عطیه برتر (۱)

اگر تمامی اموالم را میان فقرا تقسیم کنم و اگر بدن خود را به آتش بسپارم اما عشق نداشته باشم، هیچ حاصلی به دستم نیست. اگر صاحب عطیه پیشگویی باشم و آگاه باشم بر تمام اسرار و بر تمامی دانشها، اگر ایمانم چنان کامل باشد تا آنجا که کوهها را جابجا کنم

وعشق نداشته باشم

هیچم.

عشق بردبار است،

عشق مهربان است

در آتش حسد نمی سوزد

کبر ندارد

غرور ندارد

اطوار ناپسندیده ندارد

خشم نمی گیرد

سوءظن ندارد

از ناراستی شاد نمی شود

اما با راستی به شعف می آید

در همه چیز صبر می کند

همه را باور می کند

همواره امیدوار است

و همواره

بردبار