عشق در پی نفع خویش نیست. خودش را نمی خواهد.

عشق چنان عمیق است که هر پاداشی را نادیده می گیرد. می دانم که پس زدن پاداش بسیار دشوار است اما دشوارتر، بی اعتنایی به پاداش در کردار خویش است. شادی در دادن و پذیرفتن نیست، در دهش است.

عشق، خشم نمی گیرد. افراد بسیاری را دیده ایم که تقریباً کاملند و ناگهان گمان می کنند در موضوع خاصی حق با آنهاست و به خاطر آن، مهار خویش را از دست می دهند.

در ملکوت، جایی برای پیش داوران و ناسازگاران نیست.

مردی که پیش داوری(سوءظن) دارد، ممکن است فردوس را برای خود و دیگران تحمل ناپذیر کند.

برای ورود به ملکوت آسمان آدمی باید فردوس را به روحش راه دهد.

بنگرید! هنگام سخن گفتن، خشمگین شدم و حبابی از ناسازگاری برانگیختم و چیزی فاسد را در ژرفای دلم آشکار کردم.

این آزمون بزرگی برای عشق است تا بدانیم هرچند هم تلاش کرده یم، هرگز صفای لازم را برای شکفتن عشق، نداشته ایم.

خدا عشق است

عشقی که هنگام نفوذ به درون ما، نرم می کند، ناب می کند، تازه می کند، بازسازی می کند

پس بگذارید عشق وارد شود

به یاد داشته باشید:

مسأله زندگی و مرگ است