یک زندگی، یک ترانه، یک رقص
نویسنده: اوشو
مترجم: سیروس سعدوندیان
نشر آویژه
145 صفحه
آن هنگام که شما زیاد بدانید، زیاد بخوانید، یک روز ناگهان از پوچی تمامی دانسته هایتان آگاه می شوید، در می یابید که این دانش نیست. این قرضی است. دیگران هم می توانند این دانش را بشناسند، شما صرفا آن را جمع کرده اید. فقط جمع کردن زباله از درهای دیگر است، قرضی و مرده.
شما از آن روی در عشق می افتید که نمی توانید تنها باشید. اگر زنی زیبا در دسترس نباشد، با زنی زشت نیز به همان نحو، گرفتار عشق می شوید. شما تنها برای گریختن از خویش، به سوی این یا آن در غلتیده اید. تمامی دنیای شما، ترفندهایی ست برای فرار از تنهایی تان.
زندگی دیالکتیکی است. بیافرین و بعد زندگی می گوید: نابود کن! زاده شو و سپس زندگی می گوید: بمیر! به دست آر و آنگاه زندگی می گوید: از دست بده! در اوج قله نفس باش، سپس مغاک بی نفسی شو.
نفس پوسته تخم مرغ است. از شما محافظت می کند، اما هنگامی که آماده شدید، پوسته را بشکنید، از نفس بیرون بیایید. نفس مجبور است بیفتد اما مدتی صبر می خواهد و شما فقط در صورتی می توانید آن را بیندازید که پرورشش دهید!