نام کتاب: یک زندگی، یک ترانه، یک رقص

نویسنده: اوشو

مترجم: سیروس سعدوندیان

نشر آویژه

145 صفحه

دوستی می تواند از دو نوع باشد. یکی آن گونه دوستی که شما در آن محبت گدایی می کنید و دیگری نیز گداست. طبیعتا دو گدا نمی توانند به یکدیگرکمک کنند. به زودی خواهند دید که گدایی کردنشان از یک گدا نیاز را دو برابر کرده یا تکثیر می کند. در عوض یک گدا، حالا دو گدا وجود دارد. و اگر بدبختانه آنها نیز بچه هایی داشته باشند، آنگاه یک شرکت کامل گدایان وجود خواهد داشت که مدام اعضایش در حال مطالبه اند و هیچ کس هم چیزی برای دادن ندارد.

بخشیدن، شما را بدبخت نمی کند. در واقع هر چه بیشتر از دست بدهید، از چشمه هایی که از وجودشان آگاه نبودید، آبهای تازه تری جاری می شوند.

                                       

آن هنگام که شما زیاد بدانید، زیاد بخوانید، یک روز ناگهان از پوچی تمامی دانسته هایتان آگاه می شوید، در می یابید که این دانش نیست. این قرضی است. دیگران هم می توانند این دانش را بشناسند، شما صرفا آن را جمع کرده اید. فقط جمع کردن زباله از درهای دیگر است، قرضی و مرده. 

                                            

شما از آن روی در عشق می افتید که نمی توانید تنها باشید. اگر زنی زیبا در دسترس نباشد، با زنی زشت نیز به همان نحو، گرفتار عشق می شوید. شما تنها برای گریختن از خویش، به سوی این یا آن در غلتیده اید. تمامی دنیای شما، ترفندهایی ست برای فرار از تنهایی تان.

                                          

زندگی دیالکتیکی است. بیافرین و بعد زندگی می گوید: نابود کن! زاده شو و سپس زندگی می گوید: بمیر!  به دست آر و آنگاه زندگی می گوید: از دست بده!  در اوج قله نفس باش، سپس مغاک بی نفسی شو.

                                            

نفس پوسته تخم مرغ است. از شما محافظت می کند، اما هنگامی که آماده شدید، پوسته را بشکنید، از نفس بیرون بیایید. نفس مجبور است بیفتد اما مدتی صبر می خواهد و شما فقط در صورتی می توانید آن را بیندازید که پرورشش دهید!