مراقبه، هنر شور و سرمستی(6)

 من می خواهم تو خودت را دوست داشته باشی.. زیرا فقط از راه این دوست داشتن است که در تو آرامش پدید می آید. می خواهم خودت را همان گونه که هستی بپذیری و این به معنای این نیست که هیچ رشدی نکنی. در واقع اگر تو خودت را همان گونه که هستی بپذیری، تحولی شگرف به وقوع می پیوندد، زیرا انرژی که صرف ایجاد کشمکش می شد، رها می شود و در اختیار تو قرار می گیرد. تو را قوی تر، تیز هوش تر، هشیار تر و زنده تر می سازد. در تو یک روح می آفریند.

حضور انسان مراقبه گر باعث می شود، عوام در مورد کاری که باید انجام می دادند و انجام نداده اند، احساس گناه کنند. حضور چنین شخصی به یادشان م ی آورد که فرصت زندگی را از کف داده اند.. و به همین سبب نمی توانند از او بگذرند.

دو واژه «اکنون» و «اینجا» را به یاد بسپار تا آرام آرام زندگی در اکنون و اینجا را در پیش بگیری. این یگانه راه ملاقات با خداست، زیرا خدا همیشه اکنون و اینجاست. لحظه ای که ما هم اکنون و هم اینجا باشیم، این ملاقات ناگزیر صورت می پذیرد.. گریزی ار آن نیست.

 

باید انسان دیندار جدیدی بوجود آوریم که می داند چگونه عشق بورزد و چگونه آفریننده باشد.

مراقبه، هنر شور و سرمستی(5)

ذهن شکوه گر هیچ گاه از یک حقیقت اساسی آگاه نمی شود.. این حقیقت که هستی به تو عشق می ورزد، از تو مراقبت می کند و باد و باران و خورشید و ماه دوست تو هستند.

مراقبه، موهبتی از جانب خداست، زیرا با وجود اینکه همه دنیا با آن مخالف است، هرازگاهی انسانی به آن علاقه مند می شود. باید دستان خدا در پشت آن پنهان باشد.

مراقبه یعنی خالی شدن از تمام محتویات ذهن: خاطرات، تصاویر ذهنی، افکار، امیال، آرزوها، انتظارات، عواطف، طرح و نقشه ها.

تو باید خودت را از همه این محتویات خالی کنی. بزرگترین روز زندگی، زمانی فرا می رسد که در خود چیزی برای دور ریختن نیابی و خالی خالی باشی، در آن فضای کاملاً خالی ، خودآگاهی نابت را خواهی یافت.

مراقبه، هنر شور و سرمستی(4)

بگذار قلبت آواز و ترانه اش را بخواند.. حتی اگر ذهن آن را محکوم کند.. برای مثال اگر تو در موقعیت ناراحت کننده ای قرار بگیری و شروع به آواز خواندن کنی، ذهن خواهد گفت: این کار تو درست نیست.. نباید این گونه باشی.. باید غمگین و ناراحت باشی.. این منطقی تر است.

تو به ذهن گوش نده.. فقط به آواز خواندن، رقصیدن و شادی کردن ادامه بده تا روزی حیران شوی: آن سگها دیگر پارس نمی کنند. تو آنها را پشت سر نهاده ای.

روزی که چنین شود، روز بزرگیست.. تو به کل ملحق شده ای.. بینا شده ای. عشق تو را بینا می سازد، به تو چشمهایی برای دیدن می بخشد.

برای شناخت خدا، به هوشی فراوان نیاز است.