عشق، رقص زندگی (2)
نادانی در وضعیت میل و آرزو گام بر می دارد، معصومیت وضعیتی ست که در آن عدم آرزو حکمفرماست، و چون هر دوی آنها از دانایی بی بهره اند، از این رو ما انسانها برای اینکه خودمان را راحت کنیم، آن دو را یکسان پنداشته ایم.
معصومیت گنجی بس گرانبهاست که فرزانگان پس از تحمل مشقات بسیار به آن دست می یابند. سادگی کودکانه باید به طریقی برطرف شود، برای اینکه سادگی در دنیایی که رقابت در آن حاکم است، به درد نمی خورد.
معصومیت از هر طریق ممکن مورد سوءاستفاده قرار می گیرد. ترس از اجتماع و ترس از این دنیا، از ما چنین آدمهایی ساخته و ما به نوبه خود سعی می کنیم که بچه هایمان افرادی زیرک، زرنگ و مطلع بار بیایند تا در جرگه آدمهای قدرتمند قرار بگیرند نه در طبقه انسانهای ضعیف و مظلوم.به محض اینکه کودک در این مسیر غلط گام بردارد و در آن پیش برود، تمام زندگی اش نیز بدان سو سوق داده می شود.
زمانی که متوجه شدید زندگی را از کف داده اید، اولین اصلی که باید مجددا به آن بازگردید، معصومیت است. وقوع چنین معجزه ای نیز تنها از طریق مراقبه ممکن است.
دومین اصل زندگی، زاير بودن است. خیلی عجیب است. آدمهایی که هنوز خودشان را نشناخته اند، می خواهند برای خود کسی باشند. آنها با وجود خویش بیگانه هستند، ولی هدفشان کسی شدن است.
"شدن نوعی بیماری است که روح را می آزارد."
هسته وجودی خویش را کشف کردن، شروع زندگی ست. آنگاه هر لحظه زندگی با کشفی جدید همراه است. هر لحظه شادی نو به ارمغان می آورد، رازی جدید درهایش را به رویت می گشاید و عشقی نو در وجودت می روید.
مراقبه برای تو، حساسیت، حس تعلق به دنیا و سکوتی با شکوه به ارمغان می آورد. این سکوت در پی دور ریختن زباله های دانش انباشته در مغزمان بدست می آید.
موسیقی واقعی، تلاش برای متجلی کردن سکوتی است که در مراقبه تجربه می شود. فرزانگان باستان گفته اند که همه هنرهای زیبا از مراقبه برخاسته اند. این هنرها تلاشی هستند تا به طریقی ناشناخته های دنیای درون را برای آنهایی که آمادگی زیارت دنیای درون را ندارند، انتقال دهند.
با افزایش درک تو از سکوت درون،احساس عشق و دوستی نیز در تو فزونی می یابد. جشن واقعی باید از زندگی تو، از درون تو سرچشمه بگیرد. زندگی بایستی جشنی مستمر باشد، آتش بازیی که تمام طول عمر ادامه می یابد. تنها در این صورت است که انسان رشد می کند و شکوفا می شود. هر اتفاقی را به جشن تبدیل کن.
اگر جهان هستی را همان گونه که یافته ایم ترک کنیم و آن را زیباتر نسازیم، بر علیه این جهان کار کرده ایم.