تفسیر آواهای شاهانه ساراها (3)

تانترا معتقد است که هستی همیشه تازه و نو باقی می ماند. از انسان که بگذریم، همه چیز تازه و جوان است. تنها انسان است که همیشه سنگینی باری را بر دوش دارد. سنگینی بار خاطرات بر دوش اوست، به همین دلیل زندگی اش آلوده، تیره ، سنگین و طاقت فرساست وگرنه هستی، همیشه تازه و شاداب است

بار گذشته و رؤیای آینده را بر دوش نمی کشد

هستی فقط هست، با همه کلیتش حاضر است

زمانی که گذشته را به دنبال می کشید، قسمت اعظم وجودتان درگیر گذشته ای که دیگر وجود ندارد می شود

یا هنگامی که درباره آینده خیال پردازی می کنید، بخش اعظم وجودتان در گیر آینده ای که هنوز نیامده است می شود.

آن وقت دیگر چیز زیادی از شما باقی نمی ماند و به همین دلیل

زندگیتان بدون شور و هیجان می شود.

تانترا می گوید: برای دانستن حقیقت، تنها باید یک چیز را دانست.

باید هیجان و شور زندگی را کاملاً شناخت.

حال چگونه می توان به کمال هیجان و شور زندگی رسید؟

خیلی ساده، گذشته و آینده را دور بریزید ... آن وقت همه انرژی زندگی شما بر فضای کوچک اکنون و اینجا متمرکز می شود.

شما در این حالت تمرکز، همچون آتشید،

آتشی زنده و روشن.

همان آتشی هستید که موسی در کوه طور شاهد آن بود.

خدا در آن آتش حضور داشت و آتش او را نمی سوزاند. آن آتش حتی بر شاخه سبز اثری نداشت.

همه زندگی یک آتش است. برای درک آن باید هیجان داشته باشید وگرنه مثل آب ولرم باقی می مانید.

تنها فرمان تانترا این است:

ولرم نباشید.

این روش، روش درست زندگی نیست، بلکه خودکشی تدریجی به حساب می آید.

وقتی که غذا می خورید، با همه وجودتان آن را حس کنید.

یک تانتریک می گوید: راه شناخت حقیقت آن است که وقتی چیزی می خورید، تنها به خوردن توجه داشته باشید. بگذارید گذشته و آینده ناپدید شوند و همه انرژی وجودتان بر غذایی که می خورید، متمرکز شود. بگذارید در شما احساس عشق، توجه و سپاس نسبت به آنچه می خورید ایجاد شود.

انرزیتان را بر هر لقمه ای که می خورید، فرو بارید. آن وقت می بینید که در آن، نه تنها طعم غذا، بلکه طعم هستی وجود دارد.

اگر موقع غذا خوردن، فقط طعم غذا را بچشید و از طعم زندگی که در آن است غافل شوید، زندگی شما ولرم و معمولی می شود و معنای زندگی تانتریک را نمی فهمید.

تفسیر آواهای شاهانه ساراها (2)

در روی زمین، هیچ چیز قطعی و صد درصدی وجود ندارد.. تنها شاهد بودن، کامل و مطلق است. زشت مطلق نیست. زیبا مطلق نیست. شادی مطلق نیست. اندوه مطلق نیست. تنها شاهد بودن مطلق است و وقتی که تو تنها شاهد باشی، نه احساس زشت بودن، نه احساس زیبا بودن، نه احساس شادی و نه احساس غم نخواهی کرد. تنها احساس تو، شاهد بودن است.

همه تلاش من بر آن است که از تو یک شاهد بسازم. تو دوست داری که همه چیز برایت زیبا و عالی باشد. نمی خواهی شاهد باشی. دوست داری تجربه های لذت بخشی داشته باشی. به همین دلیل است که دائماً تسلی می خواهی. مردمی که پیش من می آیند، اغلب به جای درخواست کمک، تقاضای تسلی دارند. می خواهند که دست نوازش بر سرشان بکشم. اگر به آنها بگویم همه چیز درست می شود، احساس خوبی پیدا می کنند. اما این احساس تا کی می تواند کمکشان کند؟ این احساس دیر یا زود از میان خواهد رفت. آن وقت آنها مجبورند که دوباره به اینجا بیایند تا دست نوازش بر سرشان بکشم. این کار به آنها کمکی نخواهد کرد. شما به تغییر و تحول نیاز دارید. در حالی که این کارها ، شما را به من وابسته می کند و من نمی خواهم که کسی به من وابسته شود. شما باید مستقل شوید، باید خود واقعیتان باشید.

تفسیر آواهای شاهانه ساراها (1)

نام کتاب: تفسیر آواهای شاهانه ساراها

به روایت: اشن گوروجی (اوشو)

برگردان: هما ارژنگی

انتشارات حم

تعداد صفحات: 220

تفسیر آواهای شاهانه ساراها (1)

انسان هرگز نمی تواند خدا را بیابد. این خداست که انسان را می جوید.

فقط بدون انجام هیچ کار و بدون رفتن به هیچ جا، و بدون رویاپروری، در یک فضای ساکت بمان

 آن وقت در آن فضای ساکت، ناگهان وجودش را احساس می کتی. او همیشه در آنجا حضور داشته است، فقط تو در سکوت نبوده ای. به همین دلیل او را نمی دیدی و نمی توانستی صدای سکوتش را بشنوی.

- من کی می توانم صدای سکوت را بشنوم؟

- کی؟ این سوال نادرست است. این صدا را یا همین حالا می شنوی و یا هرگز آن را نخواهی شنید! همین حالا آن را بشنو. چون آوازش به گوش می رسد. در همه جا پراکنده است. برای شنیدن آن تنها باید ساکت بمانی، اما هرگز از من نپرس: کی؟

با این گفته، آینده را به میان می کشی.

«کی» یعنی دوباره به آرزو و رؤیا روی آوردن.

«کی» معنای اکنون را نمی دهد. در حالی که همیشه، همین حالاست. زمان ندارد.

خداوند تنها یک زمان دارد،« اکنون»

و تنها در یک جا حاضر است،«اینجا»

پس کی و کجا را فراموش کن