نام کتاب: آه! این!
نویسنده: آچاریا فیلسوف معاصر هندی
پرسش:مرشد عزيز! من اين عادت پي در پي سيگار کشيدن را نمي توانم ترک کنم. سخت کوشيده ام اما هميشه شکست خورده ام. آيا سيگار کشيدن گناه است؟
توصيه ي من به تو چنين است:هرچه مي خواهي سيگار بکش.اول اينکه سيگار کشيدن گناه نيست. من آن را تضمين مي کنم. مسئوليتش با من! گناه آن بر دوش من! پس نگران گناه نباش و سعي نکن با تلاش زياد عادتت را ترک کني. نه، اين کار به تو کمکي نکرده و نخواهد کرد.
پس من توصيه مي کنم:هرچه مي خواهي سيگار بکش. فقط مراقب سيگار کشيدنت باش. سيگار کشيدن تو بايد مراقبه وار باشد ، همچون يک مراسم آييني مانند يک آيين عبادي.
اين راه را حتما آزمايش کن:گوشه اي کوچک از خانه ات را فقط به سيگار کشيدن اختصاص بده، معبدي کوچک، پيشکش به درگاه رب النوع دخانيات!
هنگامي که ميل به کشيدن سيگار داري، نخست به پاکت سيگار عرض ادب کن و آنگاه گپي مختصر با سيگارها بزن! بپرس حالتان چطور است؟ و سپس به آرامي و بدون شتاب، يک نخ سيگار بيرون بياور
(تاکيد روي آرام بودن حرکات است. حرکاتت مثل هميشه تند و مکانيکي نباشد. اين حرکات هرچه کندتر و آرام تر باشند، بر هوشياريت افزوده مي گردد). شتابي در کار نيست.
سپس با نخ سيگار خيلي به نرمي و آهستگي روي پاکت سيگار ضربه بزن. هر چقدر که ميل داري اين کار را تکرار کن. سپس فندک يا کبريت را با احترام بردار.
مظاهر تجلي پروردگار بسيار بي شمار است و نور=خدا ، پس چرا به آتشي که در کبريت يا فندک هست احترام نگذاري؟ سپس خيلي خيلي آهسته شروع کن به سيگار کشيدن. پکهايت تند و سريع و عميق نباشند، خيلي به آهستگي و کندي پک بزن، بدون شتاب و عجله.
اگر سيگار کشيدن را گناه فرض کني، در شتاب خواهي بود.
اگر گناه باشد، مي خواهي هر چه زودتر تمام شود. اگر گناه باشد، نمي خواهي به آن نگاه کني ولي به ياد بياور که سيگار کشيدن گناه نيست، پس تماشايش کن.
«هر عمل خودت را نظاره کن.»
اعمالت را به قطعات کوچک تقسيم کن تا بتواني خيلي آهسته حرکت کني، و آنگاه شگفت زده خواهي شد،با آهسته سيگار کشيدن(بسيار آهسته) به تدريج تعداد سيگارهايت کم و کمتر و کمتر خواهد شد و ناگهان روزي عادت تو از بين رفته است.
تو هيچ تلاشي براي ترکش نکرده اي ،خودش خود به خود تو را ترک کرده است زيرا با هشيار شدن نسبت به يک عادت مکانيکي، تو انرژي جديدي از آگاهي را در درونت خلق و آزاد ساخته اي و تنها همين انرژي است که مي تواند به تو ياري رساند.
هيچ چيز ديگري موثر نخواهد بود. عادت هاي ديگر نيز با به کار بستن اين روش به خودي خود ناپديد خواهند شد.
پرسش:استاد عزيز! من حس مي کنم که زندگي خيلي کسل کننده و خسته کننده است، چه کنم؟
اين طور که به نظر مي آيد تو تا همين جا هم کاري بسيار بزرگ انجام داده اي! تو زندگي را کسالت آور ساخته اي. چه دستاورد عظيمي!
زندگي همچون رقصي پر سرور است و تو آن را کسل کننده کرده اي! به راستي معجزه کرده اي!
ديگر چه کار مي خواهي بکني؟ کاري از اين بزرگتر؟!
زندگي و کسالت؟تو مي بايست ظرفيتي بزرگ براي ناديده گرفتن زندگي داشته باشي جهل يعني ظرفيت غافل شدن.
شما مي بايست از پرندگان درختها گلها و مردم غافل شده باشيد در غير اين صورت زندگي آنقدر زيباست، آنقدر بي معني زيباست که اگر آن را همان طور که هست ببينيد، از خنده باز نخواهيد ايستاد و حداقل در دل به قهقهه زدن ادامه مي دهيد.
زندگي کسالت آور نيست. اين ذهن است که کسالت آور است و مردم چنان ذهني قوي مانند ديوار چين پيرامون خود مي سازند که نمي گذارند زندگي به درونشان وارد شود.
آنها در پشت ديوار زندان طلوع خورشيد را نمي بيننند پرواز پرندگان و آسمان پرستاره را نمي بينند، و آن وقت البته فکر مي کنند که زندگي کسالت آور است.
فردي که دانش فراواني اندوخته باشد، ديواري بسيار ضخيم از واژه ها به دور خود مي سازد ،همين ديوار سبب مي شود که او نتواند زندگي را آن گونه که هست، ببيند. دانشتان را کنار بگذاريد و سپس با چشماني خالي به دنيا بنگريد.
زندگي را ببينيد که يک شگفتي پيوسته است.
حتي در رويدادهاي کوچک و پيش پا افتاده هم وجود پروردگار را خواهيد يافت:
کودکي که مي خندد، سگي که پارس مي کند، طاووسي که مي خرامد.
ولي اگر نگاهتان پر از دانش باشد ، نمي توانيد ببينيد.
«ذن»، دين نيست، يک روش است. ذن درباره ي خدا صحبت نمي کند، بلکه تو را به سوي خدا هل مي دهد.
ذن آنقدر در جهات مختلف به تو ضربه مي زند تا در خدا بيدار شوي.
در«ذن»، شيوه و وسيله و فن وجود دارد، ولي تعاليم، خير!
اين است هسته ي مرکزي «ذن»:مشاهده، نظاره گري و هوشيار بودن.
«حال اصلاً زمان نيست، بلکه نفوذ جاودانگي است در زمان.»
تمام آموزه هاي ذن در يک جمله خلاصه مي شود:چگونه در حال باشي.
چگونه از گذشته که هنوز وجود ندارد، بيرون آيي و چگونه با آينده که هنوز نيست درگير نشوي.