اما فراتر از هر چیز، به یکدیگر عشق بورزید، زیرا «عشق» ستر کثرت گناهان است.

عشق مهم تر از نیکوکاری است. چرا؟

چون نیکوکاری تنها یکی از تجلی های عشق است. همه می دانیم که نیکوکاری بدون عشق، فراوان وجود دارد. دادن سکه ای به فقیری در خیابان، بسیار ساده است، اغلب بسیار ساده تر از ندادن صدقه است، بدین ترتیب از احساس گناه دیدن منظره بدبختی راحت شده ایم.

چه احساس آرامش بخشی، آن هم به ازای یک سکه! بسیار ارزان است و مشکل آن گدا را هم حل می کند.

اما اگر به راستی آن گدا را دوست می داشتیم، برایش بسی بیش از این می کردیم، یا هیچ کاری نمی کردیم ... که می داند؟ شاید گناه آن بدبختی، عشق راستین را در قلب ما بیدار می کرد.

«هیچ کاری نمی توانید بکنید که مهمتر از بازتاباندن عشق در زندگیتان باشد»

در مدرسه آموخته ایم که اگر یک پرتو آفتاب را از یک منشور بگذرانیم، این پرتو به هفت رنگ تجزیه می شود. پولس رنگین کمان عشق را به ما نشان می دهد، همان گونه که پرتو نور با گذشتن از منشور، رنگین کمان نور را به ما نشان می دهد.

عشق نیز از نه عنصر اصلی تشکیل شده است:

بردباری:« عشق بردبار است»

مهربانی: « مهربان است»

سخاوت: «عشق در آتش حسد نمی سوزد»

فروتنی: «غرور ندارد»

ظرافت: «عشق اطوار ناپسندیده ندارد»

تسلیم: «نفع خود را خواهان نیست»

تسامح: «خشم نمی گیرد»

معصومیت:«سوءظن ندارد»

صداقت: « از ناراستی شاد نمی شود، اما با راستی به شعف می آید»