در تفسیر کلمه اعتماد، هرگز به جمله ای زیباتر از این برخورد نکرده ام.

« آن کس که وجودش بی نقش و صافی است»

بی نقش بمانید

شکلها و نقشها، همگی انسان را زره پوش و مسلح می کنند.

همه این الگوها برای آن ایجاد شده اند تا مانع انسان شوند. باز و گشوده بمانید.. بی نقش بمانید.

اگر ساده و بی نقش مانده اید

اگر باز و گشوده اید

اگر زرهی بر تن ندارید

اگر با منطق و تردید این و آن محافظت نمی شوید

ساده و بدون حفاظ، در زیر آسمان بلند،

آن وقت همه درها گشوده می شوند

بگذارید هرکسی می خواهد بیاید

در این گشودگی

در این خلوص بودن

در این مرحله

به سادگی تهی می شوید.

به هیچ چیز تبدیل می شوید و حقیقت را در می یابید.

امکان زنبور شدن برای همه وجود دارد.

هرکسی می تواند در این راه رشد کند.

یک زندگی ساده و بدون قالب ریزی، یک زندگی لحظه به لحظه، دروازه و کلید آن است.

اگر انسان از گذشته اش رها شود،

یک زنبور می شود

و آن وقت عسل را در همه جا پیدا می کند.

عسل واقعاً یعنی چه؟

قورباغه ها هرگز این را نمی دانند.

قورباغه ها در کنار ریشه گیاه، همان گیاهی که گل می دهد و زنبورها شهدش را می برند، زندگی می کنند، اما در طول زندگی هرگز به حوزه آن وارد نمی شوند.

وقتی ساراها درباره قورباغه حرف می زند، منظورش کسانی است که در گذشته هایشان و در زندان خاطرات اسیرند.

وقتی در گذشته ها زندگی می کنی، زندگیت یک تکرار یکنواخت است

شادی و لذت هستی را از کف می دهی

و این شادی همان عسل است

شیرینی لحظه حال

این لذت، همان عسل است

اگر راه گردآوری عسل و چگونه شاد بودن را یاد بگیری، یک امپراتور خواهی شد

وگرنه گدا می مانی

پرنده ها می خوانند، عسل فرو می بارد!

زنبور از آن برخوردار می شود

و قورباغه آن را از کف می دهد.

اگر راه جمع آوری و چشیدن عسل را یاد بگیری، آن را در همه جا پیدا می کنی.

خداوند در همه جا حاضر است.

آنچه ساراها عسل می نامد

همانا طعم خداوند است.